آدرس آی پی:
سیستم عامل:
نسخه: بیت
اندازه تصویر:

بهترین لحظه ها (عجبشیر) - shararehaye-divanegi



صفحه خانگی اضافه به علاقمندی ها نسخه ی موبایل
تبلیغات
تبلیغات

تبلیغات

تبلیغات

نظر سنجی

آیا به شهرستان عجبشیر سفر كرده اید به چه دلیل؟








تصویر روز


 

امکانات دیگر


 

تقویم

آخرین مطالب

» دست نوشته های بهزاد یعقوبی
» از الان عجبشیر از یاد رفت
» تشکیل حوزه جدید انتخاباتی مراغه - آذرشهر و عجشیر با 2 نماینده
» فرمانده انتظامی شهرستان عجب شیر گفت: عوامل سرقت مسلحانه از یک طلا فروشی در عجب شیر دستگیر شدند.
» حمایت جهانی از تراختور
» فرماندار عجب‌شیر خبر داد:آمادگی فرمانداری برای قلع و قمع اراضی
» رئیس اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی عجبشیر:كانون‌های فرهنگی هنری
» ذوب و ریخته‌گری عجب‌شیر افتتاح شد
» حوزه انتخابیه مراغه و عجب‌شیر مستقل می‌شوند
» اخبار عجبشیر
» بیوگرافی شهرستان عجبشیر
» فعالان وبلاگ عجبشیر
» عجبشیر
» شاخص و منابع
» 7 وادی عشق
» لحظه های کاغذی
» زیبا ترین دعای بچه ها ودر عین حال خنده دارترین دعا ها,دعای بچه گی شماچی بود!؟
» انشای یک بچه دبستانی در مورد ازدواج
» در قدیم آدم قدر یک لحظه شنیدن صدای معشوقش را می‌دانست!
» ENDLESSLOVE
» درباره عجبشیر
» مطالب های گوناگون در وبلاگ عجبشیر
» مطالب در مورد شهرستان عجبشیر
» Afshin M2 & Omid Jahan - Lebas Aroos
» رستوران ایرانیان
» بدون نیاز به یاهو مسنجر چت كنین
» فال های مارشال، هر روز از منابع معتبر ستاره شناسی دریافت و در گروه ثبت میشود.
» لطافت یک طغیان ...
» سخنان دل نشین دکتر شریعتی
» استقبال ترکیه از اردوغان بعنوان یک قهرمان
» لیست کامل مطالب ارسالی

موضوعات

تبلیغات

پشتیبانی آنلاین



معرفی سایت به دوستان

 
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:


Powered by ParsTools

آمار

کل مطالب ارسالی:
کل نویسندگان:
بازدید امروز:
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل:
بازدید کل :
آخرین بازید :
آخرین بروزرسانی:

خوش آمدید
تبلیغات

طوفان زبور

در گرداب تفکر

حجم یک نعش

بوی فساد می داد .

کلمه ای اغوا گر

نفس نفس های زنی در پستو ...

آسایشی فرا زمینی

لذت بیضه های تکثیر را ، مدیریت می کرد.

حسرتی ناشی از گم شدن عبارتی ناب

لا به لای استعاره ها

در سرم نتهای شیطانی می نوشت.

طوفان زبور به پا بود .

خدایی لجباز

مرا باز آفرید.

یک کشتی و من

و نقالی دهانی پرحرف.

آرزوی ثبات

بر باد می رفت .

نویسنده : شراره جمشید ۲۹ /۱۰/۸۷ خورشیدی

!! نوشته شده توسط شراره جمشید | 21:46 | Mon 2 Feb 2009 33 نظر

جنوبی داغ ،شمال سرد

می خواهم برگردم .

به اولین عشق

عشقی که تب داشت و مشتی برف درمانش .

همه ی کابوسهای کافکا را بیدار ، یکجا دیده ام.....

دیده ام :

خودم را در جنوبی داغ

که جنازه ام در شمال سرد

روی یک صفحه ی اینترنتی ( حالم خوب است ) را مشق می کرد .

زبانم ، آلبالوهای چخوف را ترش و شیرین لیس می زد .

نفس نفس های یک ترس پیر

از پنجره های زندگی فرارم داد .

نوزادی جوان ، پستانم را می مکید .

ورعد و برق درونم ،

خشت نوشته های تنم را می شکافت ...!

برایم هیچ نمانده بود...

دشت یاسمنهای سپیدم

زیر خرابه های روح بیچاره ام خشکید .

سایه ای سنگسارم میکرد با حکمی مشروع

سایه ای جاده ی برفی را می دوید ، تا برایم گرما بیاور د .

سایه ای زیر گوشم نجوا کرد :

می شود دوباره ساخت .

سایه ای آن سو تر

عطر مرا بو می کشید....

یک نفر فریاد کشید : باید تو را پیدا کنم

سایه ای که من بود

تندیسی از زخمهای منجمد

روی این صندلی مرد .

خدای سایه ها

عدل را اجرا کرد .

نویسنده : شراره جمشید 21/10/1387خورشیدی

!! نوشته شده توسط شراره جمشید | 22:38 | Sat 10 Jan 2009 98 نظر

RSS

15806


 
تبلیغات